تبليغاتX
mehr
دست نوشته های یک روزنامه نگار

خلاقيت و نوآوري اساسي‌ترين و اصلي‌ترين شاخصه آثار نيما‌دهقان و حميدرضا آذرنگ استكه در طول اجراهاي گذشته‌شان كه چه به صورت جمعي يا انفرادي بوده، بارها اين مقوله را به رخ كشيده‌اند؛از همين رو مي‌توان نيما دهقان و حميدرضا آذرنگ را به ترتيب كارگردان و نمايشنامه‌نويسي تجربه‌گرا دانست.

آذرنگ در اغلب نمايشنامه‌هايش، رويكرد و نگاهي متفاوت در پيش مي‌گيرد و اصولا علاقه خاصي به ساختارشكني در حيطه نمايشنامه‌نويسي كلاسيك دارد و تاكنون نمايشنامه‌هاي موفقي چون «خيال روي خطوط موازي»، «روزي روزگاري آبادان» و... را خلق كرده است.

مادر مانده،ما درمانده،کارگردان:حمیدرضا آذرنگ و نیما دهقان،عکس:رئوفه رستمی

نمايشنامه «دو متر در دو متر جنگ» از ديگر نوشته‌هاي آذرنگ در پي همين نگاه و رويكرد قرار دارد كه اتفاقا به كارگرداني نيما دهقان روي صحنه رفت و يكي از تجربيات مشترك و موفق آنان محسوب مي‌شد.

 دهقان هم با كارگرداني نمايش‌هايي چون «كادانس»، «دو متر در دو متر جنگ» و... نشان داد كه فرايند تجربه‌كردن را به خوبي پشت‌سر گذاشته و مدتي است كه از اين تجربيات و رسيدن به شيوه اجرايي خاص گروهش، بهره‌برداري مي‌كند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط مهرداد ابوالقاسمی  | 

عقربه‌هاي ساعت به تازگي از 8:30 عبور كرده بود و همچنان سكوت در مجموعه تئاتر شهر حاكم بود وراهنمايان تالارها مراجعان را به سكوت دعوت مي‌كردند تا هنرمندان با خيال راحت و در كمال آرامش به هنرنمايي‌هايشان در صحنه ادامه بدهند كه صداي زنگ تلفن روابط عمومي تئاتر شهر ناگهان اين سكوت را شكست!!!

صداي مرد ناشناسي از آن‌سوي خط به گوش مي‌رسيد و حاكي از تهديدي بود كه البته در ابتدا چندان جدي به نظر نمي رسيد.

در تئاتر شهر بمب‌گذاري شده است!!!

پيام همين بود؛ كوتاه و مختصر و باور نكردني .در ابتدا همه چيز رنگ و بوي شوخي به خود گرفته بود و كسي آن‌طور كه بايد از اين مسئله هراسي به‌دل راه نمي‌داد. در ابتدا همه مي‌پنداشتند اين تماس چيزي جز يك شوخي نبايد باشد.

تا زماني‌كه حراست مجموعه تئاتر شهر از طريق روابط عمومي در جريان قرار گيرد و همه باور كنند كه مسئله بمب‌گذاري شوخي يا جدي است، زمان زيادي نگذشته بود كه براي بار دوم زنگ تلفن به صدا درآمد؛ سكوت حاكم بر فضاي روابط عمومي تئاتر شهر كه از همان پيغام كوتاه تلفني ناشي شده بود به يكباره شكست. نفس‌ها در سينه حبس شده بود و كسي قدرت تفكر و جرات تصميم گرفتن نداشت و همه مسخ شده تنها با نگاه‌هايي نگران به هم مي‌نگريستند.

اين‌بار ديگر صدا آشنا بود و غريبه دقايقي پيش، ديگر غريبه نبود و نه تنها از صدايش كه از مفهوم پيامش هم مي‌شد فهميد كه آن‌سوي خط كيست و چه مي‌گويد...

حكايت در حالي تكرار مي‌شد كه عقربه‌هاي ساعت به‌تازگي روي عدد 8:40 آرام گرفته بودند.

حراست تئاتر شهر تصميم گرفت به بهانه احتمال قطع برق به سرعت مجموعه را تخليه كند و درب‌هاي سالن اصلي يكي پس از ديگري به سرعت گشوده مي‌شدند.

بازيگران بي‌خبر از همه‌جا به طنازي در صحنه ادامه مي‌دادند و در مخيلاتشان هم نمي‌گنجيد كه اتفاقي چنين در راه باشد...

اجراي سالن اصلي نيمه‌تمام ماند و تماشاگران به طرف درب‌هاي خروج هدايت مي‌شدند، هر يك از تماشاگران زير لب چيزي زمزمه مي‌كردند و غرغركنان راه خروج را در پيش مي‌گرفتند كه ناگهان اصل واقعه ميان تماشاگران بروز كرد، اين بار حتي sms هم به لحاظ سرعت در اطلاع رساني كم آورده بود؛ خبر اما زماني منعكس شد كه تقريبا تئاتر شهر خالي شده بود و جمعيت زيادي در مقابل مجموعه تئاتر شهر تجمع كرده بودند و منتظر فرو ريختن تنها مجموعه تئاتري كشور بودند كه خودروي سمند نيروي انتظامي با چراغ‌هاي گردان از راه رسيد و به خيل جمعيت تماشاگر مقابل تئاتر شهر پيوست، اندكي بعد دو موتور سوار گشت هم به اين جمعيت اضافه شدند و سپس همه چيز به خوبي و خوشي به پايان رسيد...

جمعيت اندك اندك از تئاتر شهر فاصله مي‌گرفتند ولي هنوز خبري از واحدهاي خنثي سازي بمب يا يگان‌هاي ويژه و ... نبود تا بر همگان ثابت شود كه هيچ حادثه‌اي در راه نيست...

دقايقي پیش سرهنگ محسن خانلرچي معاون عملیات فرماندهی نیروی انتظامی در گفت‌وگو با خبرگزاري ايرنا به تكذيب شايعه بمب‌گذاري در تئاتر شهر پرداخت و اعلام كرد كه واحدهاي خنثي سازي بمب بلافاصله وارد عمل شده‌اند و پس از بررسي متوجه شده‌اند كه بمبي در كار نيست و ...

بار ديگر مشخص شد كه درب ورودي تالار قشقايي همچنان بسته است و بسته خواهد ماند تا در صورت وقوع چنين رويداد‌هايي شاهد يك فاجعه بزرگ باشيم و آن‌قدر به دنبال مقصر بگرديم تا اصل فاجعه مشمول مرور زمان شود و به كمك حافظه كوتاه تاريخي‌امان فراموش كنيم كه اصول اوليه امداد و نجات در تئاتر شهر وجود خارجي ندارد ...

اورژانس، آتش‌نشاني و ساير واحدهاي امداد و نجات هم ثابت كردند كه تئاتر، هنرمندانش، تماشاگرانش و حتي كاركنانش هم به فراموشي سپرده شده‌اند و گويي آنان از اين جامعه نيستند.

در حالي كه همه نگاه‌ها محو ساختمان زيباي تئاتر شهر شده بود صدايي نگاه‌ها را متوجه خود كرد؛ اين صدا نه از آژير آمبولانس بود و نه از آژير ماشين پليس و يا آتش نشاني ...

صدايي برخاسته از يك تلفن همراه بود كه شعر سيد علي صالحي را زمزمه مي‌كرد:

           ... حال همه ما خوب است

                                            اما تو باور نكن ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط مهرداد ابوالقاسمی  | 

در باب تئاتر مصداق و مثالي وجود دارد مبني براينكه اجراي تئاتر مانند يخي است كه آب مي‌شود و تمام مي‌شود و جز يك خاطره چيز ديگري از آن برجاي نمي‌ماند.هنرمندان و تماشاگران زيادي بوده‌اند كه همواره در حسرت اجراي دوباره  نمايشي به سر برده‌اند كه اجراي آن به يادماندني بوده و جز خاطراتي از اجرا و موفقيت‌هايش، چيز ديگري بر جاي نمانده است.

با نگاهي كوتاه به فهرست نمايش‌هاي 2يا 3 سال گذشته اما در صحت اين مصداق ترديدهايي وارد مي‌شود. تئاتر هنري ميرا است و حتي با ضبط تلويزيوني و... هم نمي‌توان ماندگاري آن را رقم زد اما تلاش‌هاي اداره كل هنرهاي نمايشي در اين سال‌ها، اين قاعده را به نوعي برهم زده است. به عنوان مثال به تازگی، همانند سال گذشته و براي دومين‌بار متوالي نمايش «شعله در زمهرير» پس از اجرا در تالار وحدت، دوباره در سالن اصلي تئاتر شهر روي صحنه رفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط مهرداد ابوالقاسمی  |