|
دست نوشته های یک روزنامه نگار
|
او حتي در شيوه اجرايي و ساختار نمايش هم تفاوتهاي زيادي در اجرايش قائل شده و شباهت و قرابت چنداني ميان نمايش «اهل قبور» و ساير كارهايش چون «بيداريخانه نسوان»، «مضحكه شبيه قتل»، «تياتر اجباري» و... ديده نميشود؛ از همين رو ميتوان نمايش «اهل قبور» را متفاوتترين نمايش كياني در سالهاي اخير دانست كه با رويكرد و ديدگاهي تازه نسبت به آثار گذشتهاش روي صحنه رفته است.

كياني همواره در نمايشهايش منتقد سرسخت شرايط و اجتماع است و هميشه به نقد روابط اجتماعي پرداخته و البته در اين روند، او همواره نيمنگاهي هم به مسائل سياسي و تاثيرگذاري نگاه و رويكردهاي حاكمان سياسي در مسائل و مضامين اجتماعي داشته است. به عنوان مثال نمايش «بيداريخانه نسوان» با اينكه با محوريت نمايشنامهنويسي زنان و مشكلات پيش روي فعاليتهاي هنري زنان روي صحنه رفت اما به طور كامل، اين نمايش نقدي عليه حاكمان سياسي البته اواخر دوران قاجار و اوايل دوران پهلوي بود كه به صراحت از بازيچه شدن هنر و ابزاري براي حكومت حاكمان سخن ميگفت.

خلاقيت و نوآوري اساسيترين و اصليترين شاخصه آثار نيمادهقان و حميدرضا آذرنگ استكه در طول اجراهاي گذشتهشان كه چه به صورت جمعي يا انفرادي بوده، بارها اين مقوله را به رخ كشيدهاند؛از همين رو ميتوان نيما دهقان و حميدرضا آذرنگ را به ترتيب كارگردان و نمايشنامهنويسي تجربهگرا دانست.
آذرنگ در اغلب نمايشنامههايش، رويكرد و نگاهي متفاوت در پيش ميگيرد و اصولا علاقه خاصي به ساختارشكني در حيطه نمايشنامهنويسي كلاسيك دارد و تاكنون نمايشنامههاي موفقي چون «خيال روي خطوط موازي»، «روزي روزگاري آبادان» و... را خلق كرده است.

نمايشنامه «دو متر در دو متر جنگ» از ديگر نوشتههاي آذرنگ در پي همين نگاه و رويكرد قرار دارد كه اتفاقا به كارگرداني نيما دهقان روي صحنه رفت و يكي از تجربيات مشترك و موفق آنان محسوب ميشد.
دهقان هم با كارگرداني نمايشهايي چون «كادانس»، «دو متر در دو متر جنگ» و... نشان داد كه فرايند تجربهكردن را به خوبي پشتسر گذاشته و مدتي است كه از اين تجربيات و رسيدن به شيوه اجرايي خاص گروهش، بهرهبرداري ميكند.
درونمايه اصلي اغلب نمايشنامههاي ياسمينا رضا را يك داستان كوتاه يكخطي كه عموما بسيار پيشپا افتاده و سطحي است، تشكيل ميدهد و اين روند درباره نمايش «خداي كشتار» هم كاملا صادق است.آخرين نمايشنامه ياسمينا رضا كه در سال 2007 ميلادي نوشته شده است به رابطه والديني ميپردازد كه فرزندانشان با يكديگر درگير شدهاند و در اثر ضربوشتم يكديگر، پاي والدين به داستان باز شده است و... .ياسمينارضا را در حال حاضر بايد يكي از جديترين منتقدان دنياي مدرن و جهان امروز دانست. او همواره با انتخاب يك داستان ساده و سطحي، مفاهيمي را عيان ميسازد كه اتفاقا از عمق و غناي زيادي برخوردار هستند و در لابهلاي همين اتفاقات ساده و پيشپا افتاده، معضلاتي اجتماعي را مطرح كرده و به نقد آن ميپردازد.
پرداخت داستاني، انتخاب سوژه، تم نمايش، جذابيت و بكر بودن موضوع موردنظر و مواردي از اين دست همواره ويژگي اصلي نمايشنامههايي بوده كه توسط محمد يعقوبي به رشته تحرير درآمده و به كارگرداني نويسنده روي صحنه رفته و در عين حال همواره شيوه كارگرداني او بسته به ويژگيهاي موجود در نمايشنامه با تغيير و تحول روبهرو شده و از اينروست كه ميتوان محمد يعقوبي را كارگرداني صاحب سبك دانست و آثارش را با وجود اشتراكات فراوان اما متمايز نسبت به يكديگر دانست.
تقريبا در تمام جوامع از نگاه دولتمردان همواره فرهنگ و هنر تاثيرگذارترين ابزار تبليغاتي است و مهمترين عنصر در بيان افكار و عقايد محسوب ميشود كه اتفاقا از قدرت تاثيرگذاري بالايي هم برخوردار است.تقابل سياست و فرهنگ، مسئلهاي امروزين نيست و در طول تاريخ بشر همواره سياستمداران و حاكمان تلاش كردهاند تا با تسلط بر اين مقوله به اهداف خود دست پيدا كنند و از همين رو همواره فرهنگ و هنر در جوامع مورد تاخت و تاز سياستمداران قرار داشته است..jpg)
تقابل و رويارويي رستم و سهراب در ميدان جنگ كه در نهايت به كشته شدن سهراب ميانجامد، يكي از دراماتيكترين قصههاي شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي است كه پتانسيل بالايي براي تبديل شدن به آثار نمايشي در حوزههايي چون سينما و تئاتر دارد.
"پسر كشي" يكي از برجستهترين مؤلفههايي است كه در اين داستان روايت ميشود ."پدر كشي"، "پسر كشي"، "همسر كشي" و... از جمله موضوعاتي است كه در فرهنگها و آئينهاي مختلف به انواع و انحاء مختلف روايت شده است، اما به طور قطع، مرگ سهراب به دست رستم از برجستهترين داستانهاي روايت شده در اين زمينه است.
نمايش رستم و سهراب رسول نجفيان با كوچكترين تغييراتي در متن داستان، تبديل به نمايشنامه شده و به صحنه آمده است. نجفيان در مقام نويسنده، به اصل داستان وفادار مانده و تنها براي افزودن بر بار دراماتيكي نمايش و تأكيد بر زبان شيوا و رساي فردوسي، ابياتي از ديگر داستانهاي شاهنامه(چون"زال و رودابه"، "سياوش" و...) وارد نمايش كرده است كه نه تنها آسيبي به نمايش نميزند بلكه در راستاي مفاهيم و ارزشهاي متن قرار ميگيرد.

«عزتالله مهرآوران» نويسنده و كارگردان «ركاب» با اجراي اين نمايش در تلاش براي به تصوير كشيدن دنياي عاري از جنگ و سرشار از صلح است.

|
توسعه اقتصادي اروپا همراه با وقوع تغييرات در سازمان نظامي و تكنولوژي، دولتهاي غربي را به يك موقعيت مسلط جهاني سوق داده است. جنگها و نبردها نقشي اساسي در شكل دادن به نقشه جهان بازي كردهاند. در درون اروپا، نيروي نظامي عامل مهمي در بقا يا عدم بقاي دولتها بود. موفقيت تهاجم اروپاييان به نقاط ديگر جهان در اساس به سازمان نظامي و تسليحات برتر آنها بستگي داشت. از اوايل قرن هجدهم به بعد، نيروهاي مسلح دولتهاي مهم به گونهاي كه پيش از آن سابقه نداشت رشد كردند. بديهي است اين امر تا اندازهاي بازتاب افزايش جمعيت بود. |