تبليغاتX
mehr - رسيدن به سطح از عمق /گفت‌وگو با فرهاد آئيش، كارگردان نمايش «كرگدن»
دست نوشته های یک روزنامه نگار

فرهاد آئيش در حوزه تئاتر، بيشتر از آنكه به عنوان بازيگر شناخته شده باشد،‌ كارگردان است. او كارگرداني متفاوت است و با اجراي نمايش «چمدان» اين عنوان را به خود اختصاص داد. آئيش همواره نمايشنامه‌هاي خودش را كه اغلب نشأت گرفته از نگاه نويسندگان غربي چون يونسكو، بكت و پينتر بود،‌ روي صحنه مي‌برد. او اين‌بار اما نمايش «كرگدن» را با نگاه و رويكرد خودش روي صحنه برده است و در واقع از نمايشنامه يونسكو جز تم اصلي چيزي باقي‌ نمانده است.

****

اغلب مخاطبان تئاتر شما را با نمايشنامه‌هايتان مي‌شناسند. اما اين‌بار شما «كرگدن» اوژن يونسكو را براي اجرا انتخاب كرده‌ايد، نه نمايشنامه‌اي از خودتان. چرا اين نمايشنامه را براي اجرا انتخاب كرده‌ايد؟

از نظر سليقه با آثار يونسكو احساس نزديكي مي‌كنم. زماني كه «آوازه‌خوان طاس» و «دم بخت» را كار كردم، احساس مي‌كردم نمايشنامه‌هاي يونسكو طنز من است. در عين حال نگاه من هم به نوعي در كرگدن وجود دارد. خصلت نمايشنامه‌هايم را در كرگدن ديدم. متاسفانه به يونسكو و نگاهش شباهت داشتم، دلم مي‌خواستم «بكت» يا «پينتر» باشم؛ يعني به يك نويسنده بزرگ‌تري شباهت داشته باشم. (مي‌خندد)

آثار شما به آثار يونسكو شباهت دارد اما در اين نمايش بايد گفت نمايش «كرگدن» آئيش! رويكرد و نگاه شما در اين نمايش حاكم شده است و از يونسكو خبري نيست.

بله! نمايشنامه را تا آنجا كه مي‌شد سبك كردم و آن را به سطح آوردم.

يعني نمايش سطحي شده است؟

نه! منظورم اين است كه از عمق برخي از مفاهيم را به سطح آورده و آنها را به نمايش گذاشته‌ام. به اين كار خيلي علاقه دارم و اغلب در نمايش‌هايم اين كار را مي‌كنم. در پشت مفاهيمي كه در سطح مطرح مي‌شوند، همواره چيزي وجود دارد. در اين نمايش همه آدم‌هايي كه به كرگدن تبديل مي‌شوند همه در سطح زندگي مي‌كنند. با اين روش مردم به‌راحتي با شخصيت‌هاي نمايش همذات‌پنداري مي‌كنند.

يعني شما كاملا برعكس برشت فكر مي‌كنيد.

دقيقا. برشت براي مخاطب فاصله ايجاد مي‌كند تا او فكر كند، ولي من معتقدم مخاطب بايد آدم‌ها را دوست داشته باشد و به آنان نزديك شود و به فكر فرو برود. وقتي تماشاگر از سالن بيرون مي‌رود آن موقع به نقد كردن آدم‌ها مي‌پردازد و آنها را نقد و تحليل مي‌كند و سرانجام به خود مي‌رسد. اين براي من يك چالش است و باعث مي‌شود من يك ريتم خاص را براي كارهايم درنظر بگيرم. در واقع فضاي نمايش سرشار از طنز مي‌شود و مخاطب خيلي از مسائل را فراموش مي‌كند؛ دقيقا برخلاف شيوه اجراي برشت. به‌نظر من اين شيوه براي جامعه و مخاطب امروز ما ملموس‌تر است. در اين دهكده جهاني،‌ فاصله بين روشنفكرها و به اصطلاح غيرروشنفكرها خيلي كم است و حرف جديدي وجود ندارد. چالش من اين است كه كاري بكنم كه مخاطب من خودش را در فضايي كه من مي‌سازم، ببيند و درباره آنها فكر كند نه اينكه درباره آنها قضاوت كند.

در پي رسيدن به همين هدف بود كه تصميم به ترجمه درباره نمايشنامه‌ و بازنويسي آن گرفتيد؟

همين‌طور است. در اين نمايش كه الان روي صحنه است، هيچ‌ ديالوگي مانند نمايشنامه «يونسكو» نيست. با حفظ مقدمه‌هايي كه در كار وجود دارد و وفاداري به آنها نمايشنامه را بازنويسي كرده‌ام.

البته طنز نمايش شما در قياس با اثر يونسكو،‌ به مراتب افزون‌تر است. در متن اصلي طنز تا اين حد پررنگ و برجسته نيست.

چرا. به نظر من در متن اصلي هم طنز من همين‌گونه است. اما زماني‌كه يونسكو اين نمايشنامه‌ را نوشت،‌ به تراژدي‌اي كه من در سال 2008 به آن مي‌خندم،‌ در آن زمان اينقدر خنده‌دار نبوده است. من يونسكو را شناخته‌ام. به نظر من انسان بسيار بامزه‌ و طنازي است، ولي خنديدن، آدم را از واقعيت دور نمي‌كند. برخي فكر مي‌كنند وقتي خنده بيايد، همه‌چيز مي‌رود در حالي كه به‌نظر من برعكس است. با خنديدن، آدم با نگاه مثبت‌تر و منتقدانه‌تري به مسائل نگاه مي‌كند.

در شخصيت‌هاي نمايش هم حذف و اضافه صورت گرفته است. گاهي شخصيت‌ها را هم تغيير داده‌ايد. به‌عنوان مثال شخصيت «برانژه» در نمايش جوان‌تر است، او جواني بي‌قيد و بند و به‌نوعي لاابالي است اما در اين نمايش «برانژه» مسن‌تر و پخته‌تر به‌نظر مي‌رسد. به‌نظر شما اين هم اقتضاي زمان اجراي نمايش است؟

نه، اينطور نيست. اين مسئله به سن مهدي هاشمي ارتباط دارد و در واقع به‌دليل سن و سال بالايش است كه او را مسن‌تر مي‌بينيم. در مقايسه با خيلي اجراهايي كه در غرب بود، برانژه خلق و خوي انساني بيشتري دارد. او بسيار ساده و صميمي است. يكي از ويژگي‌هاي كرگدن براي من اين است كه كسي به اصطلاح قهرمان مي‌شود كه خصوصيات يك قهرمان معمولي را ندارد. سال‌ها پيش كه اين نمايشنامه را مي‌خواندم، نمي‌فهميدم چرا يونسكو اين شخصيت را مشروب‌خوار و بي‌قيد و بند در نظر گرفته است. اين مسئله به من ربطي ندارد و در واقع نگاه يونسكو به اين شخصيت است. معني اسم «برانژه» يعني آدمي عادي كه اذيت شده و در جامعه مورد ظلم قرار گرفته است. آن وقت چنين آدمي در نمايشنامه «كرگدن» آدم باقي مي‌ماند و كرگدن نمي‌شود. به نظر من اين مسئله خيلي قابل‌تامل است. در اجراي نمايش هم روي اين مسئله و اين شخصيت خيلي تامل و تعمق كردم. در خودآگاه و ناخودآگاه هم در اجراي ما اين مسئله ديده مي‌شود. به‌نظر من مهدي هاشمي هم در ايفاي اين نقش اين مسئله را خيلي مورد توجه قرار داده و در بازي نقش برانژه اين مقولات را به‌خوبي از خود بروز داده است.

در صحنه اول، طراحي صحنه نمايش با تمام زيبايي‌هايي كه در خود دارد در صحنه دوم به‌شدت تغيير مي‌كند. در كل طراحي صحنه نمايش و دكور خود را به اثر تحميل مي‌كند و در جاهايي از كار هم خودنمايي مي‌كند، قبول داريد؟

دكور نمايش به‌خصوص در صحنه دوم با اجراي نمايش بسيار رقابت مي‌كند. در نخستين روزي كه با گروه بازيگران به داخل دكور رفتيم، من هم با اين مسئله روبه‌رو شدم حتي در اين مورد نگران هم شدم، ولي آن را به فال نيك گرفتم و به‌عنوان چالش با آن برخورد كردم كه بتوانيم با اجرايي خاص آن فاصله‌اي كه در ذهن شما ايجاد شده را از بين ببريم. به‌نظر من دكور باعث شده بازيگران انرژي بيشتري بگذارند و همين مسئله اجرايمان را هم تقويت كرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط مهرداد ابوالقاسمی  |